حال من گنجشک خیسی زیر باران مانده است
به نام خدای غزل!
حال من گنجشک خيسی زير باران مانده است
از زمين و از زمان و از خدا هم رانده است
با شمايم سنگ ها! آباد باشد خانه تان!
تا خرابی سهم اين ويرانه ی درمانده است!
بادها ديگر نگفتند از پريشان-بالی ام؟
شرح اين ديوانه چندين ابر را بارانده است؟
هر که در آوازهای زخمی ام دقت کند،
حرف چشمم را (اگر هم بسته باشد،) خوانده است!
زندگی می رقصد و هرگز نمی فهمد کسی
بال های کوچکش در چرخ او جا مانده است!
نرگس میرفیضی
منتشر شده در مجموعه "یک چمدان بهار" / انتشارات شهرستان ادب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:28 توسط سیده نرگس میرفیضی
|
- اشعار و گاه نوشت های