به نام خدای غزل!

 

حال من گنجشک خيسی زير باران مانده است

از زمين و از زمان و از خدا هم رانده است

 

با شمايم سنگ ها! آباد باشد خانه تان!

تا خرابی سهم اين ويرانه ی درمانده است!

 

بادها ديگر نگفتند از پريشان-بالی ام؟

شرح اين ديوانه چندين ابر را بارانده است؟

 

هر که در آوازهای زخمی ام دقت کند،

حرف چشمم را (اگر هم بسته باشد،) خوانده است!

 

زندگی می رقصد و هرگز نمی فهمد کسی

بال های کوچکش در چرخ او جا مانده است!

 

نرگس میرفیضی

منتشر شده در مجموعه "یک چمدان بهار" / انتشارات شهرستان ادب