به نام خدای حسین(ع)

امروز فقط توانستم این چهارپاره ی جانم را بنویسم... راستی سلام

 

سیل مردم،درون تلویزیون

پشت چشم شکسته ی خیسم

کاش دستان اشک آلودم

بگذارند روضه بنویسم!

 

کاش می شد شبی روانه شدن،

لایق یک سلام ساده شدن،

من که عمری، سوار ماشین هام

غبطه خوردم به این "پیاده شدن"

 

از هلند و فرانسه و آلمان

تا یمن، مصر، سوریه، ایران

هر کجا بذر عشق می پاشی

پیچکی می دود به کل جهان!

 

هر کسی از تو راه می گیرد،

پیش تر،  قید ِ خانه را زده است!

با دو تا پا و کوله ای از اشک،

با تمام ِ تمامش آمده است!

 

هر کسی صاحب دو تا اَبر است،

هر که با خود دو آسمان دارد،

هر کسی پشت قاب دوربین ها،

شعر خوبی برایمان دارد!

 

 پیرمردی که سفت پوشیده

کفش های برهنگی اش را،

کودکی که هجوم ِ چشمِ پدر

شور کرده ست تشنگی اش را...

 

مادری که میان آدم ها

پسرش را سراغ می گیرد

به خیالش شهید، "می آید"

و به این راحتی نمی میرد!

 

دست ها را پر از دعا کرده،

ناله هایش شکسته دل ها را!

روضه ای تلخ در گلو دارد،

خوب دیده ست " اُمّ لیلا " را!

 

چشم هایش به لهجه ی عربی

چند ساعت گدای زائرها ست،

به امید یکی دو تا مهمان،

چشم در راه کل عابرها ست!

 

هر کسی از تو راه می گیرد:

خوش به حالش!سعادتش این است!

هر کسی هم که نوبتش نرسد:

مثل من ،پشت ِ چشمِ دور/بین است!

 

کربلا را "بزرگ" می بینم

پشت این قاب "کوچک" ِ تنها

فکر کن واقعا" چه می دیدم

اگر آنجا میان آدم ها. . . . .

 

سیده نرگس میرفیضی

اربعین حسینی/ آذرماه نود و سه

اولین بار است که چنین چیزی می نویسم، اما: لطفا" اگر لایق می دانید منتشر کنید این چهارپاره را. . . دوست دارم حسرت این نبودن را دست به دست بچرخانیم، بلکه ایشان نظری کنند و سال آینده "ما" باشیم که اربعین را در قدم هایمان نقش بزنیم. . .

التماس دعا

 

روزهایمان شکلاتی،

تلخ تلخ . . .

مثل این روزها. . .