به نام او

یواش یواش به زندگیم اومدی
یواش یواش مهر ِ تو اینجا نشست
سال هزار و سیصد و چند بود؟
چه روزی عشقت در تقویمو بست؟

کجای تقویم، طلوعم شدی؟
کجا حضور سایه، انکار شد؟
درست کدوم قسمت تاریخ بود،
قصه ی عاشقونه تکرار شد؟

لبای تو تشنه ی صحبت نبود
دست تو محتاج محبت نبود
روح تو احساسمو تسخیر کرد
عشق تو آلوده ی شهوت نبود!

سیده نرگس میرفیضی

این پست به چند نفر تقدیم می شود:

1- به شما که سال های سال، چشم هایمان را به آسمان امیدوار کرده اید...

شش شنبه هایم منتظر، پر ِ مُشک است تا شما برگردید
پلک هایم همیشه افتاده، خشک ِ خشک است تا شما برگردید...


=====================

2- به عزیزترین تو ــِـ زندگی ام،
و اشتراکی که از امروز عمیق تر خواهد شد،
و تمام پیش بینی هایی که نکرده بودیم،
و لحظه هایی که باید از هم می بُریدیم و با چشم های خیس و لبخندهای پررنگ،
به هم:ایمان و با هم: دوام آوردیم!

هر چه از دست دادمت هر بار
تو کنارم دوام آوردی
از درونت هزار تکه شدی
تکه ها را برام آوردی!

همه ی شمع های دنیا را هم جمع کنم برایت، کم است. آخر تو خیلی بزرگ تر از بیست و پنج تا شمع فوت کرده سرت می شود!

من خیلی چیزا رو نمی فهمم/ تو خیلی حرفا رو سرت می شه!

(رضا یزدانی- با اندکی معکوســـ شدن متن شعر! )

 تو خیلی بیشتر از این حرف ها می فهمیدی و به من هم فهماندی دنیا به صافی و کوچکی کف دست هایم نیست و در ذوق کردن از چند سطری که روی کاغذ می نویسم خلاصه نمی شود! اگر صبر کردن را هم یادم نداده باشی، حداقل می توانم بگویم بیش از اندازه صبور بوده ای! وقتی با تمام وجود، رو در روی خودت شعر می شدم که :

رفتی از دست، حال من بد شد / با همان حال زندگی کردم

دو سه سالی گذشت، اما من/ در همان سال زندگی کردم!

، تو فقط به سکوت معنی دارت ادامه می دادی. و من بیشتر در خودم فرو می رفتم و از آینده های تاریک ،کلمات موزون می نشاندم کنار هم! من هیچ وقت برایت خوب نبوده ام. گاهی بیش از اندازه خودم بوده ام، و می دانم همین لجبازی پر رنگ در "خودم بودن" چقدر آزارت می داده، آخر بعضی وقت ها که نه، همیشه می گویی سعی کن کمی به جای "خودت" ، "خودمان" ِ بهتری داشته باشی!

تو همیشه بیشتر از آن چه لیاقتش را داشته باشم، به من امید می بندی! تویی که هر وقت عقب کشیده ام، در جا زده ام، یا همان جا کف کوچه های مشترکمان نشسته ام و هق هق زده ام که "کم آوردم" ، فقط دستت را جلو آورده ای و آرام گفته ای : "بلند شو!"
و من بیشتر از آن که اشتباهاتم را تکرار نکنم، خودم را مرور کرده ام! هر روز، هر لحظه، هر ثانیه...

و باز رسیده ام به خنده ی عمیق و چند جمله ی کوتاه که وقتی از دهان تو بیرون می آیند، چروک بین ابروها را پاک می کنند، بغض ته گلو را می فرستند پایین، اشک های نزدیک لب ها را خشک می کنند و همه ی ترس های فراموش نشده را برمی گردانند به همان جایی که از آن آمده اند!

برای تو ، به بهانه ی چهارپارگی هایم :

به همان روز، ماه ِ دوم ِ سال
به مرور گذشته ها بپر
به اتوبوس های پر تأخیر
به دری بسته در تئاتر ِ شهر

به تویی رو به صندلی هایی
که پر از ازدحام ِ مردم شد
دیدی از آن هجوم کم بودم،
دیالوگ ها یکی یکی گم شد

صورتت خون و دست هایت سرد،
من گرفتار ِ طرح ِ زوج و فرد
اَه ! ولش کن...به خاطرم ننداز!
از گذشته به بعدها برگرد...

به همان ذوق در رسیدن که
با کمی انتظار می ماسید
خنده هایی که بود بر لب ها
گرچه شام و ناهار می ماسید

بحث های شلوغ و پر خنده
مثل طرز تهیه ی املت
بچه بازی و لج در آوردن
گیر دادن به یک لباس ست!

هر چه از دست دادمت هر بار
تو کنارم دوام آوردی
از درونت هزار تکه شدی
تکه ها را برام آوردی!

چنگ می زد گذشته دستم را
دست تو هی مرا جلو می برد
تو نگاهت به آسمان بود و
من نگاهم به کفش ها می خورد

به قدم های نا هماهنگی
که خیابان نشینمان می شد
با هم از اوج می رسیدیم و
بام تهران، زمین مان می شد

دور و نزدیک هستی و اسمت
دائماٌ دور می زند بر لب
می خزی لای خواب هایی که
در سرم دور می زند هر شب

دلخوشم از همین که دنیا را
پشت یک چشم، با تو می بینم
که دلت گرچه تنگ بوده و هست،
توی یک قلب، با تو بنشینم

آخرین سهم ِ این درختم من
قدّ ِ امید ِ برگ، خوشبختم
زندگی گرچه گاه کوتاه است،
با تو تا حدّ ِ مرگ خوشبختم*!

سیده نرگس میرفیضی – اردیبهشت 92

* من به سر حد مرگ خوشبختم/ (صدیقه حسینی)

.....
تو را به خودم ، خودم را به خودت ، و خودمان را به خدا می سپارم!

=================

3- به صدیقه دوست داشتنی ام،
که می دانی چقدر دوست داشتم امروز کنارت بودم و چشم در چشم می گفتم چقدررر برایت/برایتان خوشحال هستم!و چقدررر برایت آرزوی خوشبختی می کنم!
و تنها خودت می دانی تا سر حد مرگ خوشبخت بودن یعنی چه...
و خودت می دانی که تا چه اندازه از اتفاق هایی که اتفاقی برایمان رقم بخورد، ذوق زده می شوم... مثل همین شب عزیز و رویداد قشنگ و مشابه مان!
از راه دور دست هایت را می گیرم و تمام ترانه های شاد دنیا را تقدیمت می کنم!
با غیر قابل وصف ترین آرزوها برای خودم، خودت، و خودشان J

روزهایت/ روزهایمان شکلاتی، البته نه از نوع تلخش